![]() |
![]() |
|
| عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و... |
|
Love speaks even the lips are closed Love covers all sins Love conquers all اولين سالگرد دوستيتون رو جشن بگيريد
با هم شوخي كنيد دستاش فشار بده وقتي چيزي ميخره بهش بگو مباركه براش هفتهاي يه بار گل بخر (نميميري) براش هديه بخر اونم بدون مناسبت كاري كن كه وقتي بهش ميگي بياد خونتون فكرهاي بد نكنه و نترسه بعضي وقتا به جاي تلفن و پيامك براش نامه بنويس بعضي وقتا تيكه هاي دل شيكستتو بردار و به راهت ادامه بده! به جاي رفتن به رستوران شيك ۲تا اب طالبي مهمونش كن! زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم. گریه به من آموخت که چگونه زندگی کنم. تو به من عشق را آموختی ولی نگفتی چگونه فرامشت کنم !
Things may seem pretty bad that's when you need to take God's hand He will take care of you No matter how hopeless it may seem Trust in Him and believe Lean on him not people They will only disappoint you in the end When you feel alone He will be your friend This all sounds easier than it is Pray to be shown the way It will all be ok
Love , is like a bird , hath perch'd upon a spray Love is like a Pink ,Pink Rose
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:22 توسط مــــــاهـــــــان |
|
آرزوي من اين است در سپيدهاي شفاف در دلت شوم مهمان ، يك سپيده بيانصاف آرزوي من اين است توي عصر طوفاني قانعم كني جوري كه هميشه مي ماني آرزوي من اين است كه تو مال من باشي غير ممكن ، ممكن تو محال من باشي آرزوي من اين است با دو بال جادويي روي چشم تو باشم مثل نور ليمويي آرزوي من اين است زير سقف اين دنيا من براي تو باشم ، تو براي من تنها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:33 توسط نگــــــار |
|
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:32 توسط نگــــــار |
|
||
|
از نگاه همیشه منتظرم ازبوسههای نشکفتهام بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از معنای زندگی ر خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:22 توسط نگــــــار |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:30 توسط شایــان |
|
|
دل شکستن چاره اش سنگ نيست اين دل ما با نگاهي سرد نيز ميشکند
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرور گدايي کني... آن وقت است که ديگر عشق نيست....صدقه است
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود!
گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا : تو که باشي که کني يا نکني ؟!؟ آن من بودم که بي قرارت کردم ... آن من بودم که بي قرارت کردم ........ آن من بودم که بي قرارت کردم ............ آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عيال و خانمان را چه کند ؟ ديوانه کني هر دو جهانش بدهي ... ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟!؟ اي در دل من ميل و تمنا همه تو واندر سر من مايه سودا
وقتي که دل تنگ ميشمو .. همراه تنهايي ميرم... داغ دلم تازه ميشه... زمزمه هاي خوندنم.. وسوسه هاي موندنم.. با تو هم اندازه ميشه *** پس اي دل آرام گير بياد خداي
ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم
بيم آن ندارم که روزي آسمان تورا از من بگيرد بيم آن دارم که روزي تو خود را از من بگيري بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشيد مهر تو را پنهان کند درختي را که من در تو کاشته ام براندازد وبرگ هاي طلايي دوستي را بر خاک اندازد تو خود را از من مگير من در تو و با تو زاده شدم بگذار در تو و با تو بميرم
زندگي بدون عشق همچون درختي است بدون شكوفه وميوه، عشق بدون زيبايي همچون گلي است بدون بو وميوه اي بدون دانه، زندگي و عشق و زيبايي سه اصل دريك ذات مستقل و مطلق اند كه نه تغيير پذيرند و نه جدايي پذير.
راه زندگي راه گلزارها نيست بلكه راه خارهاست، پس بايد پاهاي قوي داشته باشيم تا به راحتي از اين خارها بگذريم
من چه دارم که تو را درخور ؟.... هيچ ! من چه دارم که سزاوار تو ؟ ... هيچ ! چه اميد عبثي .... تو به اندازه تنهايي من خوشبختي ... من به اندازه زيبائي تو غمگينم ... تو چه داري ؟ هيچ ! تو چه کم دار ي ؟ هيچ
ديروز را سوزانديم براي امروز... امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها
تـوي قـانون جـدايي ، بـي تـو خـنده قـدغن شد/ رفــتي و هـق هـق گـريه، از تو تـنها سهم من شد/ رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم/ بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم/ رفتي و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچي كه داشتم/ كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات مي ذاشتم/ حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم/ مـثل مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم
خداوند درهاي فراواني ساخته که به حقيقت گشوده ميشوند و آنها را براي تمام کساني که با دست ايمان به آن مي کوبند باز مي کند
هميشه در زندگي لحظاتي هست که در عين روشنايي ؛ آميخته با شب ؛سياهي وظلمت است.در هنگام غم ودرد و آه لحظاتي آميخته با زيبايي ولبخند است ودر هنگام سکوت لحظاتي سرشار از هيجان و التهاب و در نااميدي بسي اميد است.
اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم..
عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه
براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد.
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه
گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور......... اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم
تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده هاي تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد
يادته بهم گفتي دوسم داري؟ يادته گفتي عاشق مني؟ يادته گفتم آخر تنها ميشم؟ يادته گفتي تنهات نميذارم؟ يادته گفتي هميشه با مني؟ يادته گفتم ازياد آخر ميرم؟ يادته گفتي دلت پيش منه؟ يادته گفتم اينا حرفه همه؟ يادته گفتي من دوستت دارم؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتم اين عشق تا کجاست؟ يادته گفتي تا نفس با ماست؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتي که آره حق دارم؟ حالا ديدي که همش حرف بودفقط؟ حالا فهميدي همش ادعا بود؟
بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم
بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد
اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم – عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم-دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم – دل هيچ کس از سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد
اين کـُوله بار عشقو گذاشتی باز روُ دوُشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:46 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
چرا وقتی که آدم تنها میشه اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:21 توسط نگــــــار |
|
دست ِ تو ، تو دست ِ من بود .. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:9 توسط نگــــــار |
|
![]() ديگر اس ام اس هاي عاشقانه
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یک جا جام نمیشود که در همین 3 وجهی کوتاه: او دوستم ندارد
من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس. با تو از خاطرهها سرشارم, با تو تا اکثر شب بیدرم. عشق من دست تو یعنی خورشید, گرمیه دست تو را کم دارم! تا 2نیا 2نیست تو بمون کنارم, من هیچکسو غیر تو دوست ندرمتا/ 2نیا 2نیست دل من فدته, اون دلی ک عاشق خندهت. ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم.. آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني...
هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز. مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........ واسه ما جشن تولدت يك بهونه بود هميشه . كه رو هديه بنويسي دلم از تو دور نيمشه بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را....ديگري مرا ...وهمه ي ما تنهاييم. تنها ارزوم همينه. تا يادم نرفته راستي كاش يك روز بهم بگي من همونم كه ميخواستي معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:57 توسط شایــان |
|
|
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد غمهای زمانه را فراموشم کرد ![]() ![]() ![]() ای داد دوباره کار دل مشکل شد نتوان ز حال دل غافل شد عشقی که به چند خون دل حاصل شد پامال سبکسران سنگین دل شد ![]() ![]() ![]() عشق تو به تار و پود جانم بسته است بی روی تو درهای جهانم بسته است ![]() ![]() ![]() دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من یک جان و هزار گونه فریاد از تو ![]() ![]() ![]() با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت ![]() ![]() ![]() کجایی ای رفیق نیمه راهم که من در چاه شبهای سیاهم نمی بخشد کسی جز غم پناهم نه تنها از تو نالم کز خدا هم ![]() ![]() ![]() عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جان نو خورشیدوار ![]() ![]() ![]() گلی را که دیروز به دیدار من هدیه آوردی ای دوست دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:56 توسط شایــان |
|
|
تو ناز می کنی
روح تو مریمه ، چشم تو نرگسه ، دست تو نسترن
وقتی که خاطره غمگینه تا هنوز ، تو خونه منه
غم باره عشق تو رو دوش می کشم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:53 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
دل من باز گريست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 9:53 توسط نگــــــار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 19:25 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
Kisses blown are kisses wasted. kisses are not kisses unless they are tasted. kisses spread germs and germs are hated. but you can kiss me baby i am vaccinated
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 17:53 توسط مــــــاهـــــــان |
|
كاش بودى تا دلم تنها نبود کاش بودی **** اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:20 توسط نگــــــار |
|
خداي من! اين منم و پستي و فرومايگيام ...خداي من! ...خداي من! ...خداي من! ...خداي من!
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:56 توسط نگــــــار |
|
این ماسک که روصورتمه رازنگفته ی منه نمی زاره که دل من غمشو فریاد بزنه ازم نپرس کی ام چی ام خودت میدونی من کی ام فکر نکنی که محتاج و درمونده و پاپتی ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 9:41 توسط نگــــــار |
|
|
به یاد آرزو هایم سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 9:35 توسط نگــــــار |
|
از جــدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر بـــــرگ گريـــه كردم و نوشتم نازنينم يا تو یا مرگ به تو گفتم بــاورم كن ميون اين همه ديوار تو با خنده اي نوشتي هم نفس خدا نــگهدار من كه تو بن بست غربت زخمي از آوار پاييز فـكر چشــماي تو بودم با دلي از گريه لبریز شب عـــاشــقونه ي مـــن چه حــــروم شد مهـــلت بودن بــــا تــو كه تــــموم شــــد نـــــدونستم بـــايد از تــــو مي گــــذشتم وقتي از غربــت چشــــمات مي نـــــوشتـــم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 9:29 توسط نگــــــار |
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من ، نبود تو نبود من ای همه وجود من ، نبود تو نبود من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:6 توسط نگــــــار |
|
|
پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم یافت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم پیغام گیر فردوسی: نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم! پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم! برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام … خود فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! الهی مو به قوربون صدایت! چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت! پیغام گیر نیما: چون صداهایی که می آید شباهنگام از جنگل از شغالی دور گر شنیدی بوق بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم در فضایی عاری از تزویر ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه پاسخی گیرد ز من از دره های یوش پیغام گیر شاملو: بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت سنگواره ای از دستان آدمیت آتشی و چرخی که آفرید تا کلید واژه ای از دور شنوا در آن با من سخن بگو که با همان جوابی گویم تآنگاه که توانستن سرودی است پیغام گیر سایه: ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان پیغام گیر فروغ: نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند... سلامی دوباره خواهم داد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:56 توسط نگــــــار |
|
|
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:2 توسط شایــان |
|
|
ديرگاهيست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم است بازهم قسمت غم ها شده ام من که بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد تا نبينم که چه تنها شده ام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:36 توسط نگــــــار |
|
|
چگونه اعتراف دروغ؟
چگونه برگردم؟
وقتی.... آنقدر شکوفه شکفته است
که از پس دیوار
حتی برابرم
در قاب حلقه ای دار
پیداست بهار!
.........................
بلند شو باد را از این کوچه جمع کن ملافه ها تکان می خوردند و من یاد موهای مادرم می افتم که رنگ های رفته ی دنیا بود
بلند شو باد را از این کوچه جمع کن پدرم از باد پدرم با باد پدرم! عادت می کنی به پاره کردن زنجیر بر بازوها و گذشتن ماشین از زانوهایت اما هر بار که بر بند راه رفت یاد زندگی اش افتاد یاد لبه ی پشت بام یاد لبه ی تیغ یاد لب های پریده رنگ آن فنجان که چای را تلخ تر می کرد و روزهای کودکی مرا و سکه ها چون اشک ها به دور او فرو ریختند
بلند شو باد را از این کوچه جمع کن نه می روم با آن نه باز می گردم من سوختم و کجا دیده ای که شعله ی کبریتی با باد همسفر شود
بلند شو باد را از این کوچه جمع کن ملافه ها تکان می خوردند و آن ملافه ی سفید... پدرم پهلو آن بود و من منتظر بودم آن ملافه ی سفید پاره شود صندوق چوبی را تکه تکه کند هنوز چشم دوخته ام شاید خاک تکان بخورد
..................
باغبان
به پیشواز بهار سبز پوشیدند تمام خستگی هایش پسران و ناگاه لبخند سرخ یک سیب به همین سادگی باغبان پدر بزرگ شده بود ................
پرواز هم رویای آن پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند.»
گروس عبدالملکیان
*********
حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلیدهارا گم کرده ام ………… حالا که رفته ای پرده ها را می کشد بی حوصله ی هیچکس به گوشه ای می رود سر بر زانو می گذاردو فکر می کند به روزی که نخواهد آمد …………. حالا که رفته ای می گویند در میان همه دفترهایت نه پروانه ای خشکیده است نه گلی نه گلبرگی می گویند در میان همه ی دفتر هایت کودکی است که با پروانه ها به سراغ ماه می رود …………. حالا که رفته ای بی هوا و بی حوصله سر به بیابان می گذارم در دوراهی امامزاده داود و سنگان توقف می کنم تکه ای از ماه در دامنم می افتد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 16:40 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:46 توسط شایــان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن همواره با دیگری صادق بودن گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت و هرگز تظاهر نکردن عشق سر منشا واقعیت است |
| پیوندهای روزانه |
|
محمدرضا گلزار دل نوشته ها نفرین به عشق و عاشق Pic Love عشق ابدی دوست يابي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مــــــاهـــــــان شایــان نگــــــار |
|
RSS
|