![]() |
![]() |
|
| عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و... |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:35 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست
و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک هرسال وقتي.....(تاريخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟.... و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه .... تولدت مبارک
زمين اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد گل ياسمنم تولدت مبارک
باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
. . . . تولدت مبارک. داره بارون مياد خوب که نگاه کردم.
. . . هوا که ابري نبود... .اون فرشته ها هستن که دارن گريه ميکنن...... آخه يکي ازشون کم شده مهربون ترين تولدت مبارک براي روز تولد تو ۱۰ شاخه گل ميخرم۹ شاخه گل طبيعي يک شاخه گل مصنوعي
و روي شاخه گل مصنوعي مينويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم تولدت مبارک تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير...
تولدت مبارک... قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست
با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:48 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
گر خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
او بگوييد ............ .!!! مسیحای جوانمرد من ! صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+- باغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ……پاره های جگر است اینکه به دامن دارم -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري.. -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- با تو دارد گفت و گو شوریده مستی…مستم و دانم که هستم من…ای همه هستی ز تو…آیا تو هم هستی...؟؟! -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- عشق چيزه عجيبيه در اوج خودش{عشق} به نفرت و دشمني تبديل ميشه شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسي كه ميگم قصه شو آتيش ميگيره خيلي مقدسي برام مثل تموم آيه ها
از تو براي تو ميگم كه لحظه هام به پاي توست خونه ي قلبم كوچيكه اما . . . همش به نام توست اگر يار مرا ديدي به خلوت بگو اي بي وفا اي بي مروت گريبانم ز دستت چاك چاك است نخواهم دوخت تا روز قيامت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:47 توسط شایــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:46 توسط شایــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:44 توسط شایــان |
|
کاش يا رب اشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود يا که او با من نميشد اشنا يا مرا از او نميکردي جدا جويمش دريا به دريا کوه به کوه نقش دل کرديم رخ زيباي او |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 17:1 توسط نگــــــار |
|
|
تموم خاطراتت یادم میاد یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم فکر تو یه لحظه از سرم نمیره من میگم میمونی اما دل میگه میره نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه میدونم تو میری مهرم حروم میشه بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه می دونستم میری و تنهام میزاری تو که از حال دلم خبر نداری می دونستم آخرش این جوری میشه یکی مون تنها میمونه واسه همیشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:35 توسط مــــــاهـــــــان |
|
![]() گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است وا نیامد در جهان زین راه کس نیست از فرسنگ آن آگاه کس چون نیامد باز کس زین راه دور چون دهندت آگهی ای ناصبور؟ چون شدند آن جایگه گم سر به سر کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟ هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس ، بی کنار پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک هفتمین وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را در کشش افتی روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت وادی اول:طلب ملک اینجا بایدت انداختن ملک اینجا بایدت درباختن در میان خونت باید آمدن وز همه بیرونت باید آمدن چون نماند هیچ معلومت به دست دل بباید پاک کردن از هرچه هست چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد ز حضرت نور ذات وادی دوم:عشق کس درین وادی بجز آتش مباد وان که آتش نیست عیشش خوش مباد عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو و سوزنده و سرکش بود عاقبت اندیش نبود یک زمان درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان وادی سوم:معرفت چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی صفت هر یکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش سر ذراتش همه روشن شود گلخن دنیا بر او گلشن شود مغز بیند از درون نه پوست او خود نبیند ذره ای جز دوست او وادی چهارم:استغنا هفت دریا یک شَمَر اینجا بود هفت اخگر یک شرر اینجا بود هشت جنت نیز اینجا مرده ای است هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است وادی پنجم:توحید رویها چون زین بیابان درکنند جمله سر از یک گریبان برکنند گر بسی بینی عدد، گر اندکی آن یکی باشد درین ره در یکی چون بسی باشد یک اندر یک مدام آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام وادی ششم:حیرت مرد حیران چون رسد این جایگاه در تحیر ماند و گم کرده راه گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟ نیستی گویی که هستی یا نه ای؟ در میانی یا برونی از میان؟ برکناری یا نهانی یا عیان؟ فانیی یا باقیی یا هردویی؟ یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟" گوید:"اصلا می ندانم چیز من وان "ندانم" هم ندانم نیز من عاشقم اما ندانم بر کیم نه مسلمانم نه کافر پس چیم لیکن از عشقم ندارم آگهی هم دلی پر عشق دارم هم تهی" وادی هفتم:فقر و فنا بعد از این وادی فقر است و فنا کی بود اینجا سخن گفتن روا عین وادی فراموشی بود گنگی و کری و بیهوشی بود ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:24 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
بگذار در این نیمه شب تار بگریم او رفت و امید دل من دور شد ازمن بگذار که بر دوری دلدار بگریم در ماتم پژمردن گلهای امیدم بگذار که چون ابر به گلزار بگریم مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم غمخوار من خسته بجز دیده من نیست بگذار به غمخواری خود زار بگریم در ورطه دیوانگی ام می کشد این عشق بگذار بر این عاقبت کار بگریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:31 توسط نگــــــار |
|
ای تک سوار قلب من برای همیشه .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 9:14 توسط نگــــــار |
|
|
اين روزها دلم گرفته هواي دلم ابري و طوفاني ست اما خنده برلب مي زنم تا كس نداند حال و هواي دلم را اين روزها حال عجيبي دارم گاه پريشان و بي حال گاه شاد و پر انرژي زندگي همين است گاهي آفتابي گاهي ابري گاهي شاد گاهي غمگين اين روزها نمي دانم نمي دانم كه مي دانم شايد هم مي دانم اما نمي خواهم بدانم شايد هم هر دو و شايد هيچكدام اين روزها هوا عجيب است دلهاي آدمها عجيب است لحظه ها مبهم است اين روزها دلم مي خواهد بخوانم دلم مي خواهد بنويسم دلم مي خواهد گريه كنم اين روزها مي خواهم اما مانده ام مبهم اين روزها به دنبال دليل مي گردم دليل هاي بي انتهاي ذهنم را گم كردم اين روزها من كه هستم؟ حس عجيبي است و حالي دگرگون اين روزها قلم با دلم ياري نمي كند اين روزها مي خواهم بنويسم آنچه مي خواهم اما نمي دانم چه؟ نمي دانم چرا؟ بي دليل شاد مي شوم بي دليل گريه مي كنم و بي دليل مي خندم به خودم به زندگي به لحظه ها چقدر زيباست اين زندگي شايد شعاري ديگر قلم زدم اما براي من زيباست مي خواهم بدانم حال و روز ديگران را مي خواهم محك بزنم اراده ي درونم را وقتي حادثه اي كوچك. گلبرگ خيالم را قلقك مي دهد انرژي زيستنم دو چندان مي شود و آنگاه كه غمي سنگين را يادآوري مي كنم باز مي خندم به سادگي دلم دلي كه پرواز را بهانه زيستن نهاد اين روزها من چه مي گويم؟ اين روزها من چه مي كنم؟ كسي چه مي داند كه چه خواهد شد؟ كسي از يك ثانيه ديگر خود چه خبر دارد؟ اين روزها من هم عجيب شده ام! اين روزها زندگي هم عجيب شده است اين روزها دوست دارم متحول شوم دوست دارم پوست اندازي كنم از كهنه ي درونم اين روزها زندگي را نمي خواهم اما باز مي مانم باز مي خواهم و باز مي خوانم اين روزها رسم دنيا و رسم روزگار را شناخته ام اين روزها خيلي خونسردم اين روزها فقط و فقط مي خندم اين روزها به زندگي دل نمي بندم اين روزها سخت دلتنگم ولي باز مي خندم و باز مي خندم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:11 توسط نگــــــار |
|
|
نواع ویتامین های عشق
به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانه های پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد می سازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنه ي تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.
هیچ موقع خانمتان را با زني دیگر، بویژه مادرتان، زن سابقتان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگز دربارۀ سایر روابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد می کنید. مردی که می خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر می رود.
به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر می کند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه ها بازی می کند، به او بگویید بچه ها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی با هیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت می دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویید در رؤیاهایتان هم نمی گنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.
زنها از شما مردها می خواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیه های کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند می تواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما می توانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می دهد."هدیه هایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه های زیبا، کیف، لباس، بسته های شکلات (کاکائو های تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشین های مدل بالا!.... اگر امکان پیچیدن هدیه نيز وجود دارد، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.
حمام را تمیز و آماده کنید. حوله ي تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم و موردعلاقه اش پذیرایی کنید.
شوهری که یاد می گیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر می کند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان می بندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده می گیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.
به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما می گردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می ایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که می توان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می کند و یا برای زنش خیلی هدیه می خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می کند. با انتقاد کردن و مقایسه ي او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید حتی شما!
یکی از روشهایی که می توانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به همسرتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام می خرم و به خانه می آورم.
این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را می توانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازه های لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمی دهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش می شود ببینید. به طور مثال این نوشته ها را می توانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همه ي آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید و در نهايت چقدر او را دوستش داريد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 17:38 توسط شایــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:56 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:26 توسط نگــــــار |
|
|
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا
یه جایی که دور باشم از غصه های دنیا دلم اسیر نباشه اشکام غلیظ نباشه اگر غلیظ هم باشه به پای عشقم باشه می خوام مثل پرنده پر بکشم به هر جا همیشه من بمونم تو این شادی و رویاء می خوام دیگه غریبه برام نمونه اینجا همه بشن آشنا واسه امروز و فردا می خوام برم یه جایی خواب ببینم بهشتو روز قشنگه عشق و آخر سر نو شتو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:17 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:12 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 15:50 توسط نگــــــار |
|
|
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:17 توسط نگــــــار |
|
|
چشم در راه کسی هستم
کوله بارش بردوش آفتابش در دست خنده بر لب،گل به دامن، پیروز کوله بارش سرشار از عشق، امید آفتابش نوروز باسلامش شادی در کلامش لبخند از نفس هایش گل می بارد با قدم هایش گل می کارد مهربان، زیبا، دوست روح هستی بااوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:44 توسط نگــــــار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:0 توسط نگــــــار |
|
|
سرتوبذارروشونه هام خوابت بگیره بذارتاآروم دل بی تابت بگیره بهم نگو ازما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریه ام میگیره بذارروسینه ام سرتو.چشمای خیس وترتو بذارتاسیرنگات کنم .بوبکشم پیرهنتو بغل کن وبچسب بهم . بکش دوباره دست بهم جز تو کسی رو ندارم نزدیکترازنفس بهم سرتوبذارروشونه هام خوابت بگیره بذارتاآروم دل بی تابت بگیره بهم نگو ازما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریه ام میگیره وقتی چشات خوابش میاد . آدم غمهاش یادش میاد یه حا لتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد سرتوبذارروشونه هام خوابت بگیره بذارتاآروم دل بی تابت بگیره بهم نگو ازما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریه ام میگیره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:48 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:15 توسط شایــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:4 توسط شایــان |
|
تو راچون نقش دریا دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:45 توسط شایــان |
|
|
ستاره امشب كسي نديده |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:27 توسط شایــان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن همواره با دیگری صادق بودن گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت و هرگز تظاهر نکردن عشق سر منشا واقعیت است |
| پیوندهای روزانه |
|
محمدرضا گلزار دل نوشته ها نفرین به عشق و عاشق Pic Love عشق ابدی دوست يابي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مــــــاهـــــــان شایــان نگــــــار |
|
RSS
|