تبليغاتX
Love Happens
عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و...
بانوي من
 
 
آخر چه کار داری با آسمان آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شراب ها نرم بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
 
و عكس هاي عشقولانه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:30  توسط شایــان | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط شایــان | 

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:32  توسط شایــان | 

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟»

فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!»

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:17  توسط شایــان | 

 

اکنون آماده ام که عشقی ثمر بخش بیافرینم....
عشقی که از عالی ترین بخش وجودم سرچشمه
میگیرد.اکنون آماده ی مهیا کردن محیطی هستم که
بذر این عشق متعالی بتواند در آن جوانه بزند،رشد کند
و شکوفه دهد.نفسی عمیق میکشم و احساس میکنم
که بر نیروی عشق ورزی ام افزوده میشود.
 

 

مرگ از زندگی پرسید:چرا من تلخم تو شیرینی؟زندگی گفت:چون من دروغم و تو حقیقت!!!!!!!!
 


به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کرده ای تکاندن برف از شانه ی یک ادم برفی!

 

 

در دنیایی که خندیدن جرم است.نگاه کردن گناه است.بوسیدن ناپاکی است.محبت کردن مزاحمت است به من بگو پس چگونه ثابت کنم که دوستت دارم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
 


کاش دوستی ها مثل رابطه دست و چشم بود وقتی دستت زخم میشه چشمت گریه میکنه و وقتی چشمات گریه میکنند دستات اشکات رو پاک میکنند!

 

 

میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت
نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت
 


عشق يعني:لطيف ترين تعريف زندگي...
عشق يعني:معمار عالم...
عشق يعني:خالق پر شور لحظه هاي زندگي...
عشق يعني:از خود گريختن...
عشق يعني:بهبودي و كاميابي...
عشق،ارمغان محبت است....
عشق:سپردن دلت به.....
عشق يعني:هديه ي قلب و روحت به...
عشق يعني:پيشاني غمناك او را بوسه زدن...
عشق يعني:دستان يخ زده اش را با دستان گرمت،فشردن...
عشق يعني:بدون او هرگز...
 

  يكر تراش پيرم و با تيشه خيال
يك شب تو را ز مرمر شعر آفريده ام

تا در دو چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سيه را خريده ام
 

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

اي انديشه رها شده از يك حس پاييزي! من باران صورتي صدايت را دوست دارم، مرا ببين پشت پرچين نگاهت هستم. من به شانه هاي باد تكيه داده ام.
مرا آرام بخوان!
 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط شایــان | 

چرا غم ها نمی دانند

 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدونتووبه دورازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست.ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست.

 

کاش خودت می دونستی که دیوونه وار دوستت دارم

در جهان تا مي تواني ساده و يك رنگ باش

  قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است!

خدایا

آتش مقدس شک را

آن جنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا

به هرکی دوست میداری بیاموز

که عشق اززندگی کردن بهتر است

و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان

                 که دوست داشتن از عشق برتر است !

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم

اگر بخندم گويند كه ديوانه است
پس مي گريم و مي خندم
كه بگويند يك عاشق ديوانه است

غم دوری عشق

مرگ --------------> تلخ

حقیقت <------------> تلخ و زیبا

نتیجه :

مرگ -------------> حقیقت

................

به عشق میرسیم ------------> با مرگ

مرگ ---------------> حقیقت

نتیجه :

عشق -------------> حقیقت

................

عشق -------------> حقیقت

حقیقت <--------------> تلخ و زیبا

نتیجه :

عشق --------------> تلخ و زیبا

................

من ثابت کردم عشق حقیقتی است تلخ و زیبا .

در عین تلخی میتواند زیبا و در عین زیبائی میتواند تلخ باشد .

اگر عاقلانه عاشق شوی ، در ظاهر زیبا است و در باطن تلخ .

اگر عاشقانه عاقل شوی ، در ظاهر تلخ است و در باطن زیبا .

................

پس بهترین راه دوست داشتن است نه عاشق شدن ، چون ظاهر و باطن ، یکرنگ و زیبایند .

« دوست داشتن یعنی دیگر خواهی با تمام وجود »

 

زندگي سه چيز است :

 

                         اشكي كه خشك ميشود ،

             

                                                   لبخندي كه نيست ميشود ،

  

                                                                                يادي كه ميماند و فراموش نميشود

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی ُ‌ دم و بازدم گرم خویش را

در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دائم

سکوت مرگبارم را

مگر نه اينكه خدا
ترا قسمت من كرد
مي خواهم براي تو
خودم را قسمت كنم
تكه تكه
ذره ذره
تا بيشتر نگاهت كنم
و بيشتر نگاهم كني
و بيشتر كه دلت تنگ شد
سهم خودت را ببري
مي خواهم آنقدر
خودم را قسمت كنم
تا همه بگويند
"خدا" من را قسمت تو كرد

 

 

 

خواستم عاشق شوم.......گفتند گناه است
             
گريه كردم ......................گفتند ديوانه است
              
برايش عشق ورزيدم.......گفتند كودكانه است
              
به خدا التماس كردم.......گفتند شاعرانه است

               
و وقتي كه مردم............گفتندعاشق پيشه است

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 15:37  توسط مــــــاهـــــــان | 

مرگ به خاطر عشق

چه زيباست به خاطر تو زيستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن برای تو گريستن

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ایکاش میدانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست،بدون تووبه دورازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست ایکاش میدانستی مرزخواستن کجاست؛

و ایکاش میدیدی قلبی را که فقط ؛

برای تو می تپد.

 

به مرگ
خاطر روی زیبای تو بود

                                   که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

  به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

                                 که دست هیچ کس را در هم نفشردم

  به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

                                   که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

  به خاطر دل پاک تو بود

                                    که پاکی باران را درک نکردم

  به خاطر عشق بی ریای تو بود

                                     که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

  به خاطر صدای دلنشین تو بود

                                   که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
  و به خاطر خود تو بود
 
                                      فقط به خاطر تو.....

اشک

YYYYYYYYYYYY

 

:عشق

عشق آتش است اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت زیرا این آتش تطهیر کننده است. این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ناخالصی است که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند .
 
بدین سبب عشق رنج آفرین است زیرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه باید شکسته شود وگرنه درخت چگونه می تواند متولد گردد؟

 
رود باید به انتها برسد وگرنه چگونه می تواند به دریا ملحق شود؟
 
بنابر این راحت باشیم و بگذاریم سوخته شویم وگرنه چگونه می توانیم متولد گردیم و خویشتن خویش را بیابیم؟

گل انسان را با کیمیای عشق سرشتند تا زیبایی و شکوه معشوق را دریابد
جرعه ای از شراب عشق به او نوشاندند تا مست دیدار معشوق گردد.چه او نیز در
جستجوی عاشقی بود تا به او عشق بورزد.
آنکه از این کیمیا بهره ای نگرفته شکوه حیات را در نمی یابد و در تنهایی ره می سپارد
.
و من در این تلاطم خشونت و دشمنی به دنبال جرعه هایی از چشمه زلال و گوارای

عشق تا شاید تشنگی را فرو نشانم در اندیشه روزگار بهترم
دور از دوروئی و حسد کینه و بی معرفتی و بیش از بیش تشنه دیدار او که
عزلت و دلمردگی نفرت و نومیدی را به
سر زندگی و شور و مهر و عشق مبدل سازد.

همان طور که گفته شد عشق مثل آتشی است اما تطهیر کننده است و به عاشق آرامش می بخشد .

عاشق وقتی از معشوق دور است احساس ها دارد :

احساس غربت ، احساس دوری ، احساس غم و نگرانی بر وجود او شرر می زند و او را از درون می سوزاند .

وقتی به معشوق نزدیک است احساس راحتی و آرامش می کند و این آرامش را تا ابد دوست دارد و دوست دارد با این آرامش سیر کند .

وقتی عاشق از معشوق خود فاصله می گیرد غم دوری ، غم تنهایی و نگرانی بر وجود عاشق نفوذ می کند و آرامش را باز از او می گیرد .

همانند بچه ای که دور از آغوش مادر جای دگری را برای آرامش پیدا نمی کند

( همانند موسی که آغوش مادر را طلب می کرد ) .

خزان عشق

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:44  توسط مــــــاهـــــــان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق یعنی

همواره با خود صادق بودن

همواره با دیگری صادق بودن

گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت

و هرگز تظاهر نکردن

عشق سر منشا واقعیت است

پیوندهای روزانه
محمدرضا گلزار
دل نوشته ها
نفرین به عشق و عاشق
Pic Love
عشق ابدی
دوست يابي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
نویسندگان
مــــــاهـــــــان
شایــان
نگــــــار
پیوندها
آجیل خوشمزه........در وبلاگ آناستازیا 1867 با شما!
تنهاییییییییییییییی
سرگرمی
وبلاک نسیم
love to love
من حريص آبي دريا من حريص رنگ چشمان توام
یه دختر دیوونه
دانلود جدید ترین نرم افزار آپدیت شده
دانلود نرم افزار - آنتی ویروس - انواع داریور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM