تبليغاتX
Love Happens
عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و...

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

 

من بی می ناب زیستن نتوانم
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم


امشب از اون شباست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بیخبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شباست که من، دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها، دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم، دست رفاقت نمیدم

از این همه دربدری، تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی؟ این قصه های طاقته
از این همه دربدری، بلب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، ...

بیدل وخسته دراین شهرم ودلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

شب به بالین من خسته به غیرازغم دوست
زآشنایان کهن یار وپرستاری نیست

یارب این شهرچه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

فکر بهبودی خود ای دل بکن ازجای دگر
که اندراین شهر طبیب دل بیماری نیست

 



صفاي اشک و آهم داده اين عشق
دل دور از گناهم داده اين عشق
دو چشمونت يه شب آتيش به جون زد
خيال کردم پناهم داده اين عشق

چنون عاشق چنون ديوونه حالم
که مي خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همين ديوونه حاليم
يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

تو که عشقو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی

عزیز جونم، غم عشق تو کم نیست
سوای عشق تو هر غم که غم نیست
گله کردی چرا می نالم از درد
دیگه این ناله ها دست خودم نیست

چنون عاشق چنون ديوونه حالم
که مي خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همين ديوونه حاليم
يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

 

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را ... التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را ... تا اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی ... همره غیر به گلگشته گلستان باشی

هر زمان با دگری دست به گریبان باشی ... زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی ... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد ... به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست ... موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد ... هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

گر زآزردن من هست غرض مردن من ... مردم و آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم ... چون شود خاک بر آن خاک زارت باشم

مدتی هست که حیرانمو تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانمو تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانمو تدبیری نیست ... خون دل رفته ز دامانمو تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانمو تدبیری نیست ... چه توان کرد پشیمانمو تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی سر به روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است ... نه که غیر از تو جوان نیست جوان بسیار است

دیگری این همه بیداد به عاشق نکند ... قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو ... به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو ... داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو ... از برای تو چنین زارم و می دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز ... از تو شرمنده ای یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نو که آزرده شوم از خوی ات ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کوی ات

گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکوی ات ... سخنی گویم و شرمنده شوم از روی ات

بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش ... ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم ... از سر کوی تو خودکام به ناکام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سرانجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی ... یار شو با من بیمار چه می پر هیزی

چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی ... بگشای لعل شکر بار چه می پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی ... نه حدیثی کنی ازهار چه می پرهیزی

که تو را گفت که به ارباب وفا حرف مزن ... چین برافروزن و یکبار به ما حرف مزن

درد من کشته شمشیر بلا می داند ... سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکن ام ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند

چاره ای من کن و مگذار که بیچاره شوم ... سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خونابه جگر خواهم رفت

تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت ... گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که این بار تو هر بار دگر خواهم رفت ... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

چند در کوی تو با خاک برابر باشم ... چند آمال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو بقدر از همه کمتر باشم ... از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم

میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو از تو کشم ناز و تقابل تا کی ... طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه ای دامن نسرین تو را بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم ... گره بر ابروی پر چین تو را بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تو را بنده شوم ... طرز محجوبی و آیین تو را بنده شوم

اله اله ز که این قائله اندوخته ایی ... کیست استاد تو اینها ز که آموخته ایی

این همه جور که من از پی هم می بینم ... زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من این همه غم می بینم ... همه کس خرم و من درد و الم می بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

خورده بر حرف درشت من آزرده مگیر ... حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم زجفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم ... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی بنگاری سهل است ... سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

 

بغض پائیزی ابرم

بغض پاییزی ابرم بغض یک غروب غمناک            شاهد شکستن من قطره بارون رو خاک
غربت هر چه غروب غم هر چه ابر دنیاست          کوله بار این غریبه جاده دربه ردی هاست
میون تنهای دنیا شده تنهایی نصیبم          کاش که بودی و میدیدی اینجا بی تو چه غریبم
 کاش میدونستی که بی تو مرگ تدریجی هستی    یاد تو تنها رفیق توی هوشیاری و مستی

من هوای گریه کردن تو صدای گریه من     یاور خوب و نجیبم بی تو من خیلی غریبم
بی تو هر لحظه یه قرن هر نفس زخم کشنده    تنها با گفتن اسمت رو لبام میشینه خنده
آخ که این فقط یه لحظه است بعد از اون های های گریه ست  جای هر آواز اینجا هر صدا صدای گریه ست
من هوای گریه کردن تو صدای گریه من     یاور خوب و نجیبم بی تو من خیلی غریبم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط مــــــاهـــــــان | 

I L0ve Y0u

به تو می اندیشم

ای غم، تو که هستی از کجا می آیی؟

هر دو به هوای  دل  ما   می آیی؟

 

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا می آیی!

غم

يک قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب

                                                        کز هر زبان مي شنوم نا مکرر است

غم دوری عشق

از بهر غم گر بر کس بری پناه             

                                   هم غم به جا ماند و هم آبروبری

غم دوری عشق

گر نمی دیدم در این دنیا تو را                        گر نبودم با تو هرگز آشنا

گر در آن محفل نبودی همچو شمع           یا نمی دیدم تو را در بین جمع

گر زهر بیگانه ای بیگانه تر                      می گذشتم از کنارت بی خبر

گر نمی کردی بسوی من نگاه                       با نگاهی نمی رفتم زراه

عاشقی گر در سرشت من نبود            یا که عشق سرنوشت من نبود

این زمان جانم زمهرت پر نبود                   سینه ام منزلگه عشقت نبود 

گر چه دیدم در رهت دائم بلا                   وای برمن گر نمی دیدم تو را

غم

بنام ایزد زیبا          

نمیتونم    خدایا  ،   دیگه   بسه          شکسته  این  دل  زارم ، شکسته

به  زیبائیت  قسم  طاقت  ندارم           دلم میخواد به صحرا سر بزارم

به جائی که  کسی  من رو نبینه          که راحت اشک ، رو گونم بشینه

بگو آخر خدا یا  من  چه  کردم          چه  کردم  که سراسر اه و دردم 

نخو استم  آرزوئی   من  ز دنیا          خوده  دنیا  به  من  داد  آرزو را 

خودش تخم محبت تو دلم کاشت         چرا پس یک دفه ازریشه برداشت

نخواست من آرزویی داشته باشم        چرا  دنیا  می خواد  از هم  بپاشم

دیگه من هیچی ازدنیا نمی خوام         دلم  میگه ، دیگه  همرات نمی یام

می گه خستم ز دنیا، خیلی خستم        میگه این بار دیگه بد جور شکستم 

میگه چون آرزوم رفت ورها شد       حالا  که  از غم  و قصه  سوا  شد

حالا که من شدم زخمی  و پاره         نمی تو نم  بیام  همرات  دو با ره

 میرم  همراهه  عشقه  نابه  دنیا         می رم هر جا  بره همراش خدایا 

دلم پر پر شد  و با  آرزو رفت         چرا اومد ، چرا تنهام گذاشت رفت

مرا به یادخواهی آورد

بسه دیگه بهونه، آهای دل دیونه


خونه ی عشقمونو، با قهر نکون ویرونه

 

تو قلب من همیشه، عشق توموندگاره


این همه قهر و آشتی، بازیه روزگاره



بس دیگه دلواپسی، توی این هوای بیکسی


نمونده از من نفسی، اگه به دادم نرسی


نازک دلهِ دیونه، از عشق تو میخونه


شب خونه کوچه گرده ، میخواد عاشق بمونه

------------

یه عالمه شعر وغزل تو چشم تو نوشته


فقظ یه با نگام بکن که تو نگات بهشته


اگه بگم دوست دارم، که باورت نمیشه


قلب تو از یه سنگه و قلب من از یه شیشه

این دل عاشقو میخوام که خاک راهت کنم


بیا میخوام وجودمو خرج نگاهت کنم


دلم میخواد که تا ابد غم از چشات نباره


کاشکی خدا غصه هاتو تو قلب من بذلره

غم دوریت چه کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:57  توسط مــــــاهـــــــان | 

 

وقتی به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت:

 

 تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند

 

گفتم تو کيستی ؟؟؟

 

گفت : غم!!

 

خيال کردم غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد

 

و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم

غم عشق

غم

دلی سرشار از غم دارم امشب 


                                        دلم  تنهاست  ماتم  دارم  امشب


    غم  آمد غصه  آمد  ماتم  آمد


                                        تو را در این میان کم دارم امشب

 

تو کیستی

 سه غم امد به جانم هر سه یک بار

                                                    غریبی و اسیری و غم یار

                                                    غریبی و اسیری و غم یار

                                                     غم یار و غم یار و غم یار

3 غم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:33  توسط مــــــاهـــــــان | 

غم

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:18  توسط مــــــاهـــــــان | 
دل من
خواننده: رضا صادقي
 
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش میاد و سوسو میزنه
باز حیاط خلوت سینه امو جارو میزنه
میگمش تا کی می خوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی
با کیم با تو ی عاشق پیشه ی سربه هوا
با توی دیوونه ی بی سر و پا
با تو که هر چی  دارم می کشم از دست توهه
با تو که هرجا میرم اسیر در بست توهه
کی می خوای دست از سر آبروی من برداری
 کی می خوای عقلی که دزدیدی سرجاش بذاری
کی می خوای بزرگ بشی سنگین بشینی سرجا
سربرا بشی و دنیارو نذاری زیر پا
 
و عكس هاي عشقولانه
 
MIADGAH IS THE BEST
 
MIADGAH IS THE BEST
 
MIADGAH IS THE BEST
 
MIADGAH IS THE BEST
 
MIADGAH IS THE BEST

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 11:17  توسط شایــان | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:15  توسط شایــان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق یعنی

همواره با خود صادق بودن

همواره با دیگری صادق بودن

گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت

و هرگز تظاهر نکردن

عشق سر منشا واقعیت است

پیوندهای روزانه
محمدرضا گلزار
دل نوشته ها
نفرین به عشق و عاشق
Pic Love
عشق ابدی
دوست يابي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
نویسندگان
مــــــاهـــــــان
شایــان
نگــــــار
پیوندها
آجیل خوشمزه........در وبلاگ آناستازیا 1867 با شما!
تنهاییییییییییییییی
سرگرمی
وبلاک نسیم
love to love
من حريص آبي دريا من حريص رنگ چشمان توام
یه دختر دیوونه
دانلود جدید ترین نرم افزار آپدیت شده
دانلود نرم افزار - آنتی ویروس - انواع داریور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM