![]() |
![]() |
|
| عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و... |
|
عشـــــــــق بـــــي پــايــان پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " عکسبرداری نیست .
من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! دهیم تا منتظرت نماند .
چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
دانم او چه کسی است ! ... .. . . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:20 توسط شایــان |
|
|
ترجمه شعر، امروز متن اصلي و ترجمه ترانه هنوز عاشقت هستم از گروه scorpion را براي شما ياران دوست داشتني گذتشتم
Time, it needs time
To win back your love again I will be there, I will be there Love, only love Can bring back your love someday I will be there, I will be there Fight, babe, I'll fight To win back your love again I will be there, I will be there Love, only love Can break down the wall someday I will there, I will be there If we'd go again All the way from the start I would try to change The things that killed our love Your pride has built a wall, so strong That I can't get through Is there really no chance To start once again I'm loving you Try, baby try To trust in my love again I will be there, I will be there Love, our love Just shouldn't be thrown away I will be there, I will be there If we'd go again All the way from the start I would try to change The things that killed our love Your pride has built a wall, so strong That I can't get through Is there really no chance To start once again If we'd go again All the way from the start I would try to change The things that killed our love Yes, I've hurt your pride, and I know What you've been through You should give me a chance This can't be the end I'm still loving you I'm still loving you I'm still loving you, I need your love I'm still loving you, Still loving you baby I'm still loving you, I need your love I'm still loving you, I need your love I need your love زمان. زمان ميخواهد تا دوباره عشقمان را از سر بگيريم
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
عشق و تنها عشق است كه ميتواند روزي عشق ما را برگرداند
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
ميجنگم، صادقانه ميجنگم
تا عشقمان را برگردانم
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
عشق و تنها عشق است كه ميتواند روزي اين ديوار بين ما را بشكند
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
اگر ما تمام راه ها را دوباره از ابتدا آغاز ميكرديم
من تلاش ميكردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را ميكشت تغيير دهم
غرور تو ديواري مستحكم ساخت كه من نميتوانم از ميان آن عبور كنم
واقعا هيچ راهي نيست تا عشقمان را از سر بگيريم؟؟؟؟
من هنوز هم عاشقت هستم
تلاش ميكنم، صادقانه تلاش ميكنم
تا اعتمادت را نسبت به عشقم جلب كنم
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
عشق، عشق ما تنها چيزيست كه نبايد دور ريخته شود
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
اگر ما تمام راه ها را دوباره از ابتدا آغاز ميكرديم
من تلاش ميكردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را ميكشت تغيير دهم
غرور تو ديواري مستحكم ساخت كه من نميتوانم از ميان آن عبور كنم
واقعا هيچ راهي تا عشقمان را از سر بگيريم؟؟؟؟
اگر ما تمام راه ها را دوباره از ابتدا آغاز ميكرديم
من تلاش ميكردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را ميكشت تغيير دهم
آري من غرورت را آزردهام
من مي دانم كه تو در ميان چه بودهاي!
اما بايد يك بار ديگر و تنها يك بار ديگر به من فرصت دهي
اين نميتواند پايان باشد
من هنوز هم عاشقت هستم
من هنوز هم عاشقت هستم، من محتاج عشق تو هستم
من هنوز هم معصومانه عاشقت هستم
من محتاج عشق تو هستم
من محتاج عشق تو هستم
من محتاج عشق تو هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:42 توسط شایــان |
|
|
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:36 توسط شایــان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن همواره با دیگری صادق بودن گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت و هرگز تظاهر نکردن عشق سر منشا واقعیت است |
| پیوندهای روزانه |
|
محمدرضا گلزار دل نوشته ها نفرین به عشق و عاشق Pic Love عشق ابدی دوست يابي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مــــــاهـــــــان شایــان نگــــــار |
|
RSS
|