تبليغاتX
Love Happens
عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و...
I Love Youدوستت دارم

I Want Share Every Moment Wıth You And Hold You Close To My Heart

Honey ,,, I Want To Tell You How Much I love You !

The Best Place In The World To be … In By You Side !!

I LOVE YOU دوستت دارم

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

 

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:38  توسط مــــــاهـــــــان | 

عشق ، عاشقانه ، بوسه

شعري براي تو بگذار باران بيايد

پشت هر چهره شهري است

سايبان آرامش ما ، ماييم

شعري براي تو منتظرت نبودم!

بخواب اي نازنينم

دستور زبان عشق

در رهگذار باد

امشب

شعر بي دروغ

اینجا همه هر لحظه می‌پرسند:

عاشقانه ترین عبارات برای ابراز عشق

شعري براي تو دلم هوايت را كرده

شعري براي تو نتوانستم كنار بيايم

بنام سلطان قلب های شکسته

شعري براي تو زير باران نشسته ام

شعري براي تو باز كن پنجره را

گل من گوهر من ،کاش اينجا بودي

اول خود را دوست داشته باشید

در تاريكی چشمانت را جستم

دستهايم را که ميگيري…

شعري براي تو من به خيال خامم

عکس های عاشقانه وبسیار زیبا

شعري براي تو چه خوش مي زني باران

کجاي اين جنگل شب . پنهون ميشي خورشيدکم

شب رفتنت عزيزم هر گز از يادم نميره

کارت پستال عاشقانه

هنوزم در پی اونم که می شه عاشقش باشم

نقل قولهاي عاشقانه

گلم از خود رهيدن را بياموز

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ست

شعري براي تو گله دارم

يك ديوار تا خدا …

طعم خوش زندگی نوش جان‌تان!

خصوصيات زوجهاي خوشبخت

شعري براي تو گاه گاهي آرزو مي كنم

شب و نازی ‚ من و تب

>>ليلی زير درخت انار<<

داری می آئی ای دوست

شعري براي تو (روياهايم)

مهربانم، ای خوب!

رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي

تو چه هستي

دخترها و پسرها چگونه بايد با هم رفتار كنند؟

شعري براي تو (جاي پايت)

سينه بي عشق مباد

شعري براي تو(بي تو ترك برداشتم)

>>ليلی خودش را به آتش کشيد<<

مقابله با پايان يافتن يك رابطه مجردها بخونن

شعری برای تو

” پر از هواي گريه ام “

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

چشم من و انجیر

شب و هوس

غذاي سالم براي سنين مختلف

نمی توانم از عشقم برایت بگویم

شش راه ساده و جالب جهت انتخاب هدیه برای آقایون

يك تست عاشقانه كه اندازه علاقه شما به همسرتان را معلوم مي كند

زير باران

بازم ببار اي آسمون شايد منم گريه كنم

شعري براي تو

روند خواستگاری

اين ترانه بوي نان نمي‌دهد …

من میرم واسه همیشه

با تو بودن

هیچکس با من نیست

دوران مجردي را فراموش نكنيد

تنهايی، تنها دارايی آدمها

روشهای شکار شوهر توسط دخترها

روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید

فرشته‌اي به نام مادر

نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد برای پرویز شاپور پیش از پیوند(بخش دوم)

**** دوســتــــت دارم****

نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور پیش از پیوند

عکس های زیبای عاشقانه

قسمت نشد

دلسرد

من و تو

اشعار عاشقانه

عکس های عاشقانه

اي خدا

دل شكسته

در انتظار مرگ من

اس ام اس روز (12)

به تو فکر می کنم !

چشم

اى هميشه خوب

واستا دنیا من می خوام پیاده شم

باز هم امدي تو بر سر راهم

ساقی ِهمیشه تشنه ام یک جرعه از جامت بده

سلام ای غروب غریبانه ی دل

دو شعر از آزاده دواچی

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

دل

www.hamtaraneh.com

يک نفر هست مرا می خواند....

يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌
مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا مي‌خواند....

www.hamtaraneh.com

عمری بود

هر طلوع و هر غروب

هم آغوشی خورشید و دریا را

در افق، نظاره می کردم

...........................................عمری بود

...........................................هرطلوع و هر غروب

...........................................رد پای هزاران عاشق و معشوق را

...........................................به روی ماسه های سینه ام

...........................................احساس می کردم

عمری بود

هر طلوع و هر غروب

عشق بازی های امواج وحشی

با صخره های سنگی را

در سکوت خود

با حسرت، تماشا می کردم

...........................................عمری بود

...........................................که من تنها

...........................................درون غربت خویش

...........................................به انبوه و وسعت شن ها و ماسه های این تن خسته

...........................................اعتراض می کردم

 

Our Love Will Never Fade

بر دروازه معبد

دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم
 
 
مردی میانسال می گذشت. جسمی بی رمق و چهره ای غمگین داشت
 
آهی کشید و گفت
 
عشق میراثی است از اولین انسان که استحکام و توانایی را ضعیف ساخته است
 
 
جوانی تنومند و ورزیده می گذشت. با صدایی آهنگین، پاسخ داد
 
عشق،  ثباتی است که به بودن افزوده گردیده تا اکنونم را به نسلهای گذشته و آینده پیوند دهد
 
 
زنی با نگاهی دلتنگ می گذشت. آهی کشید و گفت
 
عشق زهری مرگ آور است که دم جمع زنندگان عبوس است که در جهنم به خود می پیچند
 
و از آسمان، توام با چرخش، چون ژاله جاری است. فقط به این خاطر که
 
 روح های تشنه را  در آغوش بگیرد و سپس آنان
 
لحظه ای می نوشند، یک سال هوشیارند، و تا ابد می میرند
 
 
دخترکی که گونه ای چون گل سرخ داشت، می گذشت، لبخندی زد و گفت
 
عشق چشمه ای است که روح عروسان را چنان آبیاری می کند تا به روحی عظیم بدل شوند
 
و آنان را با نیایش تا سرحد ستارگان شب بالا می برد تا قبل از طلوع خورشید
 
ترانه ای از ستایش و پرستش سر دهند
 
 
مردی می گذشت ، لباسی تیره رنگ به تن داشت با محاسنی بلند ابرو در هم کشید و گفت
 
عشق جهانی است  که مانع از دید است
 
در عنفوان جوانی آغاز می شود و با پایانش پایان می یابد
 
 
مردی خوش منظر با چهره ای گشاده عبور می کرد با خوشحالی گفت
 
عشق دانش علوی است که چشمانمان را باز می کند تا چیزها را
 
همانطور که خداوند می بیند ببینیم
 
 
مرد نابینایی می گذشت که با عصایش به زمین ضربه می زد گریه سر داد و گفت
 
عشق مهی غلیظ است که روح را از هر جهت احاطه کرده است
 
و حدود وجود را مستور نموده است و فقط اجازه دارد شبح تمایلاتش را که در صخره ها
 
سرگردان است ببیند و نسبت به صدای پژواک فریادش در دره ها ناشنوا است
 
 
جوانی با گیتار می گذشت و می خواند عشق اشعه ای جادویی از نوری است که
 
از روی انسانهای حساس می درخشد و اطرافشان را آذین می بندد
 
تو جهان را چون کاروانی می بینی که از میان علفزار سبز گذر می کند
 
عشق رؤیایی دوست داشتنی است که بین بیداری و بیداری برپا است
 
 
پیرمردی می گذشت پشتش خم شده بود و پاهایش را همانند تکه ای پارچه
 
 به دنبال می کشید، با صدایی لرزان گفت
 
عشق آرامش جسم است در خاموش گور و آسایش روح است در عمق ابدیت
 
 
کودکی پنج ساله می گذشت لبخندم را پاسخ داد و گفت
 
عشق یعنی پدرم یعنی مادرم
 
فقط پدر و مادرم هستند که عشق را می شناسند
 
 
روز به پایان رسید کسانی که از معبد عبور می کردند هر یک به زبان خویش
 
تعبیری از عشق داشتند که آمالشان را آشکار می ساخت و بیانگر یکی از رموز زندگی بود
 
عصر هنگام که عبور رهگذران خاموش شد صدایی از درون معبد به گوشم رسید 
 
 
عشق دو تصنیف دارد: نیمی صبر و نیمی تندخویی
 
نیمی  از عشق آتش است
 
در آن هنگام وارد معبد شدم با صداقت و در سکوت زانو زدم و به عبادت پرداختم
 
خداوندا مرا طعام شعله ها گردان
 
بار الهی مرا در آتش مقدس بسوزان

I Love You So Much

خداوندا بر من ببخشاي و در ديوان عمل لغزشهاي مرا ناديده بگير. تو بهتر از من ميداني که چه کرده ام و چه گفته ام و آنچه را که گذشت روزگار از خاطر و پرده فراموشي پنهانش را که داشته است به حساب من مگذار.

خداوندا همي خواهم اگر تسليم هواي نفس شوم و بار ديگر توبه خويش بشکنم تو همچنان بار ديگر قلم بخشايش بر ناشايستگي هاي من فرو کشي و بار ديگر پوزش مرا بپذيري .

الهي از نويدهاي پنهاني که به شهوت خويش داده ام و بدين نويدها خرسند و آرامش خواسته ام .

.

I LOVE YOU

عشق سربلند


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟  

          ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟


بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم         

          ببوسم آن سر و چشمان دلربای ترا


زبعد این همه تلخی که می کشد دل من       

         ببوسم آن لب شیرین جانفزای ترا


کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد              

         که غرق بوسه کنم باز دست و پای ترا


مباد روزی چشم من ای چراغ امید           

         که خالی از تو ببینم شبی سرای ترا


دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود            

        مگر صبا برساند به من هوای ترا


چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان         

        که هیچکس نتواند گرفت جای ترا


ز روی خوب تو برخورده ام خوشا دل من         

        که هم عطای تو را دید و هم لقای ترا


سزای خوبی تو برنیامد از دستم                 

       زمانه نیز چه بد می دهد سزای ترا


به ناز و نعمت بهشت هم ندهم             

       کنار سفره نان و پنیر و چای ترا


به پایداری آن عشق سربلند قسم                  

     که سایه تو به سر میبرد و فای ترا

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:19  توسط مــــــاهـــــــان | 

آخرین نامه

از كتاب : ماه تمام من


دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرام و می کردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتم رو کشیدی ؟
تا که فقط بهت بدم نشونی ؟
یادت می اد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی ؟
یادت میاد حتی سلام من رو
گفتی به هیچ کس نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا که می ری الهی
واست تلافی نکنه زمونی

...
مریم حیدرزاده

عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
نمره ی بیست کلاسو نمی خوام
من فقط واسه چش تو جون می دم
عاشقای بی حواسو نمی خوام
من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام
عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام
دوره گرد گل فروشو نمی خوام
اونی که چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمی خوام
من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام
من کسی با قد رعنا نمی خوام
چشای درشت و گیرا نمی خوام
دوس دارم قایق سواری رو ، ولی
جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام
موهای خیلی پریشون نمی خوام
آدم زیادی مجنون نمی خوام
می دونی چشم منو گرفتی و
جز تو هیچی از خدامون نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
چشم شرقی سیاهو نمی خوام
صورتای مثل ماهو نمی خوام
آخه وقتی تو تو فکر من باشی
حق دارم بگم گناهو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام
او دو تا چشم قشنگو نمی خوام
حتی اون که بلده شکار کنه
صاحب تیر و تفنگو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
شعرای ساده و تازه نمی خوام
اونکه می گه اهل سازه نمی خوام
من دلم می خواد تو رو داشته باشم
واسه ی اینم اجازه نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
سفر دور جهانو نمی خوام
رنگای رنگین کمانو نمی خوام
لحظه و ساعت عمر من تویی
تو که نیستی من زمانو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
فالای جور واجور رو نمی خوام
نامه های راه دور و نمی خوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من تویی که نور و نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
آذر و خرداد و تیر نمی خوام
آدمای سر به زیر نمی خوام
من خودم تو چشم تو زندونیم
حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
حرف خیلی عاشقونه نمی خوام
دل رسوا و دیوونه نمی خوام
یا تو ، یا هیچکس دیگه به خدا
خدا هم خودش می دونه ،‌نمی خوام
خرداد و اردی بهشت و نمی خوام
بی تو من این سرنوشتو نمی خوام
یکی پرسید اگه آخرش نشه
حتی این خیال زشتو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
بی تو چیزی از این عالم نمی خوام
تو فرشته ای من آدم نمی خوام
می دونی خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتمه ،‌کم نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه کی
تویی که گفتی شما رو نمی خوام

دريا و مرد

تنها و روی ساحل
مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
دریا همه صدا
شب ‚ گیج درتلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
انگار
هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
و مرد می رود به ره خویش
و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و .....


.:: سهراب سپهری ::.
 
 
"هیچ کسی زیبا نمی شه"

انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمی شه
پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه
من که هیچ ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست
تو از اون روزی که رفتی خوابیده ، پا نمی شه
هی می گم کاشکه یه روز معجزه شه با همدیگه
دو سه ساعتی بریم کنار دریا ، نمی شه
آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...ـ
یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه
نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش کنار
انقدر بد باهام ، هر چی کنم تا نمی شه
مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم ؟
که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه
سرخیا مال تو ، هر چی زرده بفرس واسه من
ماهی مثل تو که پنهون لای ابرا نمی شه
دیدی خواستن میون من و تو رو ابری کنن ؟
تو نفگتی بهشون برید ،‌چه حرفا ، نمی شه ؟
مگه از من چی شنیدی که یهو دلت شکست
دل عاشق بیشتر از یک دفه رسوا نمی شه
چه شبایی که نشستم تا سحر به این امید
که به هر کسی به جز من بگی نه ، یا نمی شه
روزی که خواستی بیای پیشم مث دیوونه ها
از همه می پرسیدم پس چرا فردا نمی شه
اینه رسمش ؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه ؟
این جوری که قصه مون عبرت دنیا نمی شه
یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاش که گفت ؟
برو مجنون واسه تو هیچ کسی لیلا نمی شه
خوابتو دیدم و پرسیدم ازت کجا بودی ؟
گفتی طولانیه قصه ، توی رؤیا نمی شه
یادته ؟ تماس گرفتم که ببینم چی شده ؟
گفتی بعدا ، جایی ام ،‌ صحبتش اینجا نمی شه
دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بکشی
خودتم خوب می دونی بدون امضا نمی شه
تو رو باید تو تمام کتابا ، نه کمته
حرف تو خلاصه نیس ، پس توی انشا نمی شه
چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس که گلی
هیچ چشی ، چش نزنم ، انقد زیبا نمی شه
راستی تو منو یادت رفته ،‌آره ؟
من همونم که بدون تو شباش به غیر یلدا نمی شه
با خودت قرار گذاشتی دیگه اسممو نگی
جمله هات تموم می شه ، با نمی خوام ، با نمی شه
باشه هر چی تو بگی قبول ،‌ فقط اینو بدون
حکم قتلمم بدی ،‌هیچی کسی زیبا نمی شه

 
وقتي كه من مردم بيش از لحظاتي كه صداي دلگير و بدخلق ناقوس را خواهي شنيد كه به دنيا خبر مي دهد من از اين دنياي پست گريختم تا با پست ترين كرمها هم خانه شوم برايم اه و ناله و سوگواري مكن بلكه اگر اين شعر را خواندي دستي كه انرا نوشته به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم كه دلم مي خواهد در خيال و افكار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا اگر به من فكر كني تو را غمگين سازد.ohباز می گویم.اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که من شاید با گل در آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره مرا نیز تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی من زوال یابد و پایان پذیرد مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را از بابت من ریشخند سازد در وقتی که من از دنیا رفته باشم.
 
 
شعر:و بعد از رفتنت

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ، تو را با لحجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تورا از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد ، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا ، شايد خطا کردم
و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي
نميدانم کجا ، تا کي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آن که مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي بُرد
هنوز آشفته چشمان زيباي تو ام
برگرد !
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد ست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

 
 
بعضي به اصل و نسب خانوادگي شان مي بالند و بعضي به هنر و مهارتشان بعضي به ثروتشان بعضي به نيروي بدنيشان بعضي به سر و وضع لباسهايشان هر چند به سبك زشت تازه باب شده باشدبعضي به قوش ها و سگ هاي شكاريشان و بعضي به اسب هايشان.هر طبع و مزاجي سرگرمي وابسته به خود داردكه از آن بيشتر از بقيه كارها لذت مي برد اما اين سرگرمي هاي خاص در حد و ميزان من نيست از همه اينها من يكي را جامع ترين و كلي ترين و بهترين مي دانم.آن عشق توست كه براي من از برتري خانوادگي بهتر و از ثروت گرانبها تر و از لباس گران قيمت درخشان تر و از قوش ها و اسب ها لذت بخش تر است و با داشتن تو بيش از آنچه كه همه مردم به آنها مي بالند به خود مي بالم:بيچاره گي و بدبختي من فقط در اين است كه اين امكان وجود دارد كه تو بروي و همه اين خوشبختي ها را از من بگيري و با خود ببري و مرا به بيچاره ترين بدبختي ها دچار كني.
some glory in their birth,some in their skill
some in their wealth,some in their body's force
some in their garments though new-fangled ill
some in theirhawks and hounds,some in thier horse
end every humour hath his adjunct pleasure
wherein it finds a joy above the rest
But these particulars are not my measure
All these I better in one general best
Thy love is better than high birth to me
Richer than wealth ,prouder than garment' cost
Of more delight than hawks or horses be
And having thee ,of all men's pride i boast
Wretched in this alone,that thou mayst take
All this away and me most wretched make
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:21  توسط مــــــاهـــــــان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق یعنی

همواره با خود صادق بودن

همواره با دیگری صادق بودن

گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت

و هرگز تظاهر نکردن

عشق سر منشا واقعیت است

پیوندهای روزانه
محمدرضا گلزار
دل نوشته ها
نفرین به عشق و عاشق
Pic Love
عشق ابدی
دوست يابي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
نویسندگان
مــــــاهـــــــان
شایــان
نگــــــار
پیوندها
آجیل خوشمزه........در وبلاگ آناستازیا 1867 با شما!
تنهاییییییییییییییی
سرگرمی
وبلاک نسیم
love to love
من حريص آبي دريا من حريص رنگ چشمان توام
یه دختر دیوونه
دانلود جدید ترین نرم افزار آپدیت شده
دانلود نرم افزار - آنتی ویروس - انواع داریور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM