![]() |
![]() |
|
| عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و... |
![]()
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
شعري براي تو بگذار باران بيايدپشت هر چهره شهري استسايبان آرامش ما ، ماييمشعري براي تو منتظرت نبودم!بخواب اي نازنينمدستور زبان عشقدر رهگذار بادامشبشعر بي دروغاینجا همه هر لحظه میپرسند:عاشقانه ترین عبارات برای ابراز عشقشعري براي تو دلم هوايت را كردهشعري براي تو نتوانستم كنار بيايمبنام سلطان قلب های شکستهشعري براي تو زير باران نشسته امشعري براي تو باز كن پنجره راگل من گوهر من ،کاش اينجا بودياول خود را دوست داشته باشیددر تاريكی چشمانت را جستمدستهايم را که ميگيري…شعري براي تو من به خيال خاممعکس های عاشقانه وبسیار زیباشعري براي تو چه خوش مي زني بارانکجاي اين جنگل شب . پنهون ميشي خورشيدکمشب رفتنت عزيزم هر گز از يادم نميرهکارت پستال عاشقانههنوزم در پی اونم که می شه عاشقش باشمنقل قولهاي عاشقانهگلم از خود رهيدن را بياموزتقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ستشعري براي تو گله دارميك ديوار تا خدا …طعم خوش زندگی نوش جانتان!خصوصيات زوجهاي خوشبختشعري براي تو گاه گاهي آرزو مي كنمشب و نازی ‚ من و تب>>ليلی زير درخت انار<<داری می آئی ای دوستشعري براي تو (روياهايم)مهربانم، ای خوب!رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگيتو چه هستيدخترها و پسرها چگونه بايد با هم رفتار كنند؟شعري براي تو (جاي پايت)سينه بي عشق مبادشعري براي تو(بي تو ترك برداشتم)>>ليلی خودش را به آتش کشيد<<مقابله با پايان يافتن يك رابطه مجردها بخوننشعری برای تو” پر از هواي گريه ام “من را به غیر عشق به نامی صدا نکنچشم من و انجیرشب و هوسغذاي سالم براي سنين مختلفنمی توانم از عشقم برایت بگویمشش راه ساده و جالب جهت انتخاب هدیه برای آقایونيك تست عاشقانه كه اندازه علاقه شما به همسرتان را معلوم مي كندزير بارانبازم ببار اي آسمون شايد منم گريه كنمشعري براي توروند خواستگاریاين ترانه بوي نان نميدهد …من میرم واسه همیشهبا تو بودنهیچکس با من نیستدوران مجردي را فراموش نكنيدتنهايی، تنها دارايی آدمهاروشهای شکار شوهر توسط دخترهاروز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دیدفرشتهاي به نام مادرنامه های عاشقانه فروغ فرخزاد برای پرویز شاپور پیش از پیوند(بخش دوم)**** دوســتــــت دارم****نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور پیش از پیوندعکس های زیبای عاشقانهقسمت نشددلسردمن و تواشعار عاشقانهعکس های عاشقانهاي خدادل شكستهدر انتظار مرگ مناس ام اس روز (12)به تو فکر می کنم !چشماى هميشه خوبواستا دنیا من می خوام پیاده شمباز هم امدي تو بر سر راهمساقی ِهمیشه تشنه ام یک جرعه از جامت بدهسلام ای غروب غریبانه ی دلدو شعر از آزاده دواچیای شمع آهسته بسوز که شب دراز استدل
يک نفر هست مرا می خواند.... يك نفر هست كه از پنجرهها
عمری بود
هر طلوع و هر غروب
هم آغوشی خورشید و دریا را
در افق، نظاره می کردم
...........................................عمری بود ...........................................هرطلوع و هر غروب
...........................................رد پای هزاران عاشق و معشوق را
...........................................به روی ماسه های سینه ام
...........................................احساس می کردم
عمری بود هر طلوع و هر غروب عشق بازی های امواج وحشی
با صخره های سنگی را
در سکوت خود
با حسرت، تماشا می کردم
...........................................عمری بود
...........................................که من تنها
...........................................درون غربت خویش
...........................................به انبوه و وسعت شن ها و ماسه های این تن خسته
...........................................اعتراض می کردم
بر دروازه معبد دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم
خداوندا بر من ببخشاي و در ديوان عمل لغزشهاي مرا ناديده بگير. تو بهتر از من ميداني که چه کرده ام و چه گفته ام و آنچه را که گذشت روزگار از خاطر و پرده فراموشي پنهانش را که داشته است به حساب من مگذار. خداوندا همي خواهم اگر تسليم هواي نفس شوم و بار ديگر توبه خويش بشکنم تو همچنان بار ديگر قلم بخشايش بر ناشايستگي هاي من فرو کشي و بار ديگر پوزش مرا بپذيري . الهي از نويدهاي پنهاني که به شهوت خويش داده ام و بدين نويدها خرسند و آرامش خواسته ام . .
عشق سربلند
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟
ببوسم آن سر و چشمان دلربای ترا
ببوسم آن لب شیرین جانفزای ترا
که غرق بوسه کنم باز دست و پای ترا
که خالی از تو ببینم شبی سرای ترا
مگر صبا برساند به من هوای ترا
که هیچکس نتواند گرفت جای ترا
که هم عطای تو را دید و هم لقای ترا
زمانه نیز چه بد می دهد سزای ترا
کنار سفره نان و پنیر و چای ترا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:19 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
آخرین نامه
عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
دريا و مرد
تنها و روی ساحل مردی به راه می گذرد نزدیک پای او دریا همه صدا شب ‚ گیج درتلاطم امواج باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و درچشم های مرد نقش خطر را پر رنگ میکند انگار هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟ و مرد می رود به ره خویش و باد سرگردان هی می زند دوباره : کجا می روی؟ و مرد می رود و باد همچنان امواج ‚ بی امان از راه می رسند لبریز از غرور تهاجم موجی پر از نهیب ره می کشد به ساحل و می بلعد یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب دریا همه صدا شب گیج در تلاطم امواج باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و ..... .:: سهراب سپهری ::. ![]() "هیچ کسی زیبا نمی شه"
انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمی شه پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه من که هیچ ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست تو از اون روزی که رفتی خوابیده ، پا نمی شه هی می گم کاشکه یه روز معجزه شه با همدیگه دو سه ساعتی بریم کنار دریا ، نمی شه آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...ـ یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش کنار انقدر بد باهام ، هر چی کنم تا نمی شه مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم ؟ که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه سرخیا مال تو ، هر چی زرده بفرس واسه من ماهی مثل تو که پنهون لای ابرا نمی شه دیدی خواستن میون من و تو رو ابری کنن ؟ تو نفگتی بهشون برید ،چه حرفا ، نمی شه ؟ مگه از من چی شنیدی که یهو دلت شکست دل عاشق بیشتر از یک دفه رسوا نمی شه چه شبایی که نشستم تا سحر به این امید که به هر کسی به جز من بگی نه ، یا نمی شه روزی که خواستی بیای پیشم مث دیوونه ها از همه می پرسیدم پس چرا فردا نمی شه اینه رسمش ؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه ؟ این جوری که قصه مون عبرت دنیا نمی شه یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاش که گفت ؟ برو مجنون واسه تو هیچ کسی لیلا نمی شه خوابتو دیدم و پرسیدم ازت کجا بودی ؟ گفتی طولانیه قصه ، توی رؤیا نمی شه یادته ؟ تماس گرفتم که ببینم چی شده ؟ گفتی بعدا ، جایی ام ، صحبتش اینجا نمی شه دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بکشی خودتم خوب می دونی بدون امضا نمی شه تو رو باید تو تمام کتابا ، نه کمته حرف تو خلاصه نیس ، پس توی انشا نمی شه چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس که گلی هیچ چشی ، چش نزنم ، انقد زیبا نمی شه راستی تو منو یادت رفته ،آره ؟ من همونم که بدون تو شباش به غیر یلدا نمی شه با خودت قرار گذاشتی دیگه اسممو نگی جمله هات تموم می شه ، با نمی خوام ، با نمی شه باشه هر چی تو بگی قبول ، فقط اینو بدون حکم قتلمم بدی ،هیچی کسی زیبا نمی شه ![]() وقتي كه من مردم بيش از لحظاتي كه صداي دلگير و بدخلق ناقوس را خواهي شنيد كه به دنيا خبر مي دهد من از اين دنياي پست گريختم تا با پست ترين كرمها هم خانه شوم برايم اه و ناله و سوگواري مكن بلكه اگر اين شعر را خواندي دستي كه انرا نوشته به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم كه دلم مي خواهد در خيال و افكار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا اگر به من فكر كني تو را غمگين سازد.ohباز می گویم.اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که من شاید با گل در آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره مرا نیز تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی من زوال یابد و پایان پذیرد مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را از بابت من ریشخند سازد در وقتی که من از دنیا رفته باشم.
![]() شعر:و بعد از رفتنت
شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ، تو را با لحجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تورا از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد ، با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي نميدانم کجا ، تا کي ، براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آن که مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي بُرد هنوز آشفته چشمان زيباي تو ام برگرد ! ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد ست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم ![]() بعضي به اصل و نسب خانوادگي شان مي بالند و بعضي به هنر و مهارتشان بعضي به ثروتشان بعضي به نيروي بدنيشان بعضي به سر و وضع لباسهايشان هر چند به سبك زشت تازه باب شده باشدبعضي به قوش ها و سگ هاي شكاريشان و بعضي به اسب هايشان.هر طبع و مزاجي سرگرمي وابسته به خود داردكه از آن بيشتر از بقيه كارها لذت مي برد اما اين سرگرمي هاي خاص در حد و ميزان من نيست از همه اينها من يكي را جامع ترين و كلي ترين و بهترين مي دانم.آن عشق توست كه براي من از برتري خانوادگي بهتر و از ثروت گرانبها تر و از لباس گران قيمت درخشان تر و از قوش ها و اسب ها لذت بخش تر است و با داشتن تو بيش از آنچه كه همه مردم به آنها مي بالند به خود مي بالم:بيچاره گي و بدبختي من فقط در اين است كه اين امكان وجود دارد كه تو بروي و همه اين خوشبختي ها را از من بگيري و با خود ببري و مرا به بيچاره ترين بدبختي ها دچار كني.
some glory in their birth,some in their skill some in their wealth,some in their body's force some in their garments though new-fangled ill some in theirhawks and hounds,some in thier horse end every humour hath his adjunct pleasure wherein it finds a joy above the rest But these particulars are not my measure All these I better in one general best Thy love is better than high birth to me Richer than wealth ,prouder than garment' cost Of more delight than hawks or horses be And having thee ,of all men's pride i boast Wretched in this alone,that thou mayst take All this away and me most wretched make ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:21 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن همواره با دیگری صادق بودن گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت و هرگز تظاهر نکردن عشق سر منشا واقعیت است |
| پیوندهای روزانه |
|
محمدرضا گلزار دل نوشته ها نفرین به عشق و عاشق Pic Love عشق ابدی دوست يابي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مــــــاهـــــــان شایــان نگــــــار |
|
RSS
|