![]() |
![]() |
|
| عاشقانه,عکس.طنز,اس ام اس و... |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:53 توسط شایــان |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:30 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
من یتوکل علی الله فهو حسبه
" رنگ آمیزی خداست که به ما رنگ فطرت ایمان و توحید بخشیده ورنگی خوشتر از ایمان به خدا نیست و ما او را پرستش می کنیم"بقره(۱۳۸)
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است، دلم با صد هزاران رشته با این خلق، با این مهر،با این ماه، با این خاک،با این آب----- پیوسته است
مهربان من دستم رانيرومند روحم را طيار طبعم را سيال عشقم را روزافزون شعرم را جهانگير كن اگر تو بخواهي به آفتابم ميرساني واگر نخواهي به خاكم مينشاني
مردنم را ببین وبعد برو من کیم ؟ آن شکسته رفته ز یاد تکدرختی که برگ وبارش نیست پای در گل اسیر طوفانها آن خزانی که نو بهارش نیست ورقی پاره از کتاب زمان قصه ای ناتمام وتلخ آغاز اشک سردی چکیده بر خاک نغمه هایی شکسته در دل ساز تو که بودی ؟ همه بهار بهار در نگاهت شراب هستی سوز از کجا آمدی ؟ که چشم تو شد در شب قلب من طلیعه روز در رگت خون زندگی جاری تنت از شوق آرزو لبریز تو طلوع و من آن غروب سیاه تو سراپا شکوفه من پاییز راستی این را شنیده بودی هیچ شوره زاری که کل در آن رویدیا ز شبهای تیره آخر ماه دلی افسرده روشنی جوید تو که بودی که شوره زار دلم با تو سرشار برف وباران شد کاسه خشک چشمهایم باز تازه شد رشک چشمه ساران شد سبز گشته زنو جوانه زدم با تو گل کردم وبهار شدم هر رگم جوی خون هستی شد پر شدم پر ز انتظار شدم وای بر من چرا ندانستم به وفای گل اعتباری نیست شاخه ای را نچیده میبینم در کیفم غیر نیش خاری نیست راستی را چنان نسیم سحر تو گذشتی ساده زآنچه که بود من به جا مانده یکه وتنها می گریزم دگر ز بود ونبود بی من آری خفته ای آرام گرچه من لحظه ای نیاسودم چه کنم رسم عاشقی اینست چشم من کور عاشقت بودم بعد از این می گریزم از هستی به جهان نیز دل نمی بندم ای همه شادمانیم از تو بی تو هرگز دگر نمی خندم آه اینک تو ای رطیل سیاه وقت رفتن کنار خانه بمان تا ببینی چگونه میمیرم لحظه ای هم به این بهانه بمان صبر کن صبر کن ز باغ دلم گل شادی بچین و بعد برو ای که زهر تو سوخت جانم را مردنم را ببین و بعد برو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:3 توسط مــــــاهـــــــان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:29 توسط شایــان |
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه( بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت. دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟ بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد. ده سال قبل: شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست. هم اكنون: به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 17:6 توسط مــــــاهـــــــان |
|
قتی که بارون میاد
کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...
زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:57 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
اگه یه نامه باشم پر از پیامای خوب . کاشکی جوابم تو باشی تو مثل گل ساده ای . نجیب و آزاده ای . اسمت صدای رهایی منو عشق شما منمو یک دل بیقرار تنگ منمو چند قاب عزیز سهراب
دلم برات تنگ شده جونم دلم برات تنگ شده جونم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:48 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:25 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:37 توسط مــــــاهـــــــان |
|
|||
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن همواره با دیگری صادق بودن گفتن . شنیدن و گرامی داشتن حقیقت و هرگز تظاهر نکردن عشق سر منشا واقعیت است |
| پیوندهای روزانه |
|
محمدرضا گلزار دل نوشته ها نفرین به عشق و عاشق Pic Love عشق ابدی دوست يابي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مــــــاهـــــــان شایــان نگــــــار |
|
RSS
|